می گه اینجا همه همینطورن
فقط زیرآب زنی
میگم بعضی وقتا فک می کنم حق ما هست بریم بهشتا چون ذاتمون مثل اینا کثیف نیست
میگه گفتم که بهت اینجا همه اینکارن تو هم مثله خودشون رفتار کن.
از صب که وارد مدرسه میشم پیرمرد روان پریشی رو میبینم (همون اقای موسس) که با صداهای فریاداش چند بار در طول روز می پرم بالا و پر از استرس میشم.اون یه مرد عصبی و روانپریشه که حرف عادیش هم با فحش و داده و کتک کاریه .
ازهمون اول صبح اونجا نشسته و بااخم به همه نگاه می کنه و منتظره یه نکته بگیره و شرو کنه...
وقتی زنش (خانم موسس ) هم باشه که دیگه هیچی.. یه روز تو تابستون که از صدای فریادش سر مدیر یه لحظه حس کردم ایست قلبی شذم.
و اما مدیر که به خاطر دعوا هاشون چند وقته مدرسه نمیاد و وقتی بهش زنگ میزنی جواب نمیده.
و اما خانم ج که روز اول به من گفتن تو زیرنظر اون کار می کنی و حالا که کار منو دیده بقول یکی از معاونا ترسیده جاشو بگیرم و همش کارای خودشو میندازه رو دوش من.و از طرفی بیچاره عقده های پنهانی وجودشو گرفته که سر هر چیزی می خواد اعلام کنه من خیلی بالاتر همه ام و با بدترین لحن با همه حرف میزنه.
واقعا محیطی بس جذاب
برچسب:
نویسنده: آراد یوسفی
تاريخ: پنجشنبه
20 آبان
1395 ساعت: 10:42